ماگ میمتیم 64 (تا جنون فاصلهای نیست از اینجا که منم)
تومان 20,000
ناموجود
افزودن به علاقهمندیها
مشخصات
کد کالا: 328786
بارکد: 2500110026207
نویسنده: -
عرض: 7
طول: 8
کد موضوع: 955/936043
معرفی
ماگهای سرامیکی میمتیم با کیفیت ساخت عالی و بهترین نوع چاپ روی آن، لذت نوشیدن چای و قهوهی شما را دوچندان میکنند. ارتفاع ماگها 9.5 سانتیمتر است و به واسطهی سایز دستهشان، خیلی خوب توی دست مینشینند.
گرگ هاری شدهام
هرزه پوی و دله دو
شب درین دشت زمستان زدهی بیهمه چیز
میدوم، برده ز هر باد گرو
چشمهایم چو دو کانون شرار
صف تاریکی شب را شکند
همه بیرحمی و فرمان فرار…
گرگ هاری شدهام! خون مرا، ظلمت زهر
کرده چون شعلهی چشم تو سیاه
تو چه آسوده و بیباک خرامی به برم
آه...، میترسم، آه...
آه، میترسم از آن لحظهی پر لذت و شوق
که تو خود را نگری
مانده نومید ز هر گونه دفاع
زیر چنگ خشن وحشی و خونخوار منی
پوپکم! آهوکم!
چه نشستی غافل؟
کز گزندم نرهی، گرچه پرستار منی!
پس ازین درهی ژرف
جای خمیازهی جادو شدهی غار سیاه
پشت آن قلهی پوشیده ز برف
نیست چیزی، خبری
ور تو را گفتم چیز دگری هست، نبود
جز فریب دگری
من ازین غفلت معصوم تو،ای شعلهی پاک
بیشتر سوزم و دندان به جگر میفشرم
منشین با من!، با من منشین!
تو چه دانی که چه افسونگر و بیپا و سرم؟؟؟
تو چه دانی که پس هر نگه سادهی من
چه جنونی، چه نیازی، چه غمی ست؟
یا نگاه تو، که پر عصمت و ناز
بر من افتد، چه عذاب و ستمی ست؟
دردم این نیست ولی
دردم این است که من بیتو دگر
از جهان دورم و بیخویشتنم
پوپکم! آهوکم!
تا جنون فاصلهای نیست از اینجا که منم!
مگرم سوی تو راهی باشد
چون فروغ نگهت
ورنه دیگر به چه کار آیم من
بیتو؟ چون مردهی چشم سیهت
منشین اما با من، منشین!
تکیه بر من مکن!،ای پردهی طناز حریر!
که شراری شدهام
پوپکم! آهوکم!
گرگ هاری شدهام!
اخوان ثالث
گرگ هاری شدهام
هرزه پوی و دله دو
شب درین دشت زمستان زدهی بیهمه چیز
میدوم، برده ز هر باد گرو
چشمهایم چو دو کانون شرار
صف تاریکی شب را شکند
همه بیرحمی و فرمان فرار…
گرگ هاری شدهام! خون مرا، ظلمت زهر
کرده چون شعلهی چشم تو سیاه
تو چه آسوده و بیباک خرامی به برم
آه...، میترسم، آه...
آه، میترسم از آن لحظهی پر لذت و شوق
که تو خود را نگری
مانده نومید ز هر گونه دفاع
زیر چنگ خشن وحشی و خونخوار منی
پوپکم! آهوکم!
چه نشستی غافل؟
کز گزندم نرهی، گرچه پرستار منی!
پس ازین درهی ژرف
جای خمیازهی جادو شدهی غار سیاه
پشت آن قلهی پوشیده ز برف
نیست چیزی، خبری
ور تو را گفتم چیز دگری هست، نبود
جز فریب دگری
من ازین غفلت معصوم تو،ای شعلهی پاک
بیشتر سوزم و دندان به جگر میفشرم
منشین با من!، با من منشین!
تو چه دانی که چه افسونگر و بیپا و سرم؟؟؟
تو چه دانی که پس هر نگه سادهی من
چه جنونی، چه نیازی، چه غمی ست؟
یا نگاه تو، که پر عصمت و ناز
بر من افتد، چه عذاب و ستمی ست؟
دردم این نیست ولی
دردم این است که من بیتو دگر
از جهان دورم و بیخویشتنم
پوپکم! آهوکم!
تا جنون فاصلهای نیست از اینجا که منم!
مگرم سوی تو راهی باشد
چون فروغ نگهت
ورنه دیگر به چه کار آیم من
بیتو؟ چون مردهی چشم سیهت
منشین اما با من، منشین!
تکیه بر من مکن!،ای پردهی طناز حریر!
که شراری شدهام
پوپکم! آهوکم!
گرگ هاری شدهام!
اخوان ثالث
نظرات کاربران
0.0
از ۵
بر اساس 0 نظر
خدمات و ارسال
ارسال سریعارسال به سراسر کشور در کمترین زمان
تضمین اصالت کالاکالاهای اورجینال و با گارانتی معتبر
بستهبندی مناسببستهبندی ایمن برای جلوگیری از آسیب
پشتیبانی خریدپاسخگویی به سوالات قبل و بعد از خرید